|
گذر از معنا
|
|||
![]() همهی روزهای نرفته
همین امروز است. همهی روزهای رفته هم همین امروز است. شب که بیاید شب مجبور است تمام شکوفههای روشنِ شبتاب را باور کند. حالا آوازی بخوان میدانم این بادهای گرسنه از چیدنِ بیهنگامِ نیزارها آمدهاند اما سرت را که بالا بگیری یک آسمان مرواریدِ پراکنده آن بالاست. مهم نیست آفتاب غایب باشد رَدِپای کمرنگ همین پرنده تا پُشتِ کوه یعنی خیلی چیزها ... چراغ را بالاتر بگیر! سیدعلی صالحی
امروز ۱۶ آذر است، روز من، روز دانشجو دلم می خواست می رفتم دانشکده علوم اجتماعی و به سخنرانی دکتر احسان شریعتی گوش میدادم اما مجبور بودم به سخنان اساتید خودم گوش کنم تااز درس حذفم نکنند و یاد بگیرم چطور روندیابی سیلاب رو انجام میدن یا اینکه آب پشت سد رو چطور باید برای مصرف و تولید برق همزمان مدیریت کرد. امروز روز دانشجو بود و چه تفاوتی داشت با روزهای دیگر برای منِ دانشجو؟ واقعا این ۳ دانشجو که یک روزی پشت همین میزها نشسته بودن وتو هوای همین دانشگاه نفس کشیده بودن و توی این روز جلوی سردر یا به قول بچه ها پنجاه تومنی، توی خون خودشون جان دادن، برای من که تو سالیان بعد وارد این دانشگاه شدم، چه میراثی گذاشتند؟ نگیم که میراثشون رو دیو سیاه تو قصه ها دزدیده و از خودمون سلب مسئولیت کنیم. فقط کافیه یکم فکر کنیم.البته شاید هم لازم باشه که باهم فکر کنیم. امسال، سال آخر دوره لیسانس من هست و دانشگاه به جز درس های روتین، درسهای خیلی مهمتری رو هم به من یاد داد، چه تلخ و چه شیرین. آخرین روز دانشجویی من در دوره لیسانس، با این گیت هایی که جلوی درها گذاشتن واجازه ورود نمی دهند، امروز جور دیگه ای به دانشگاه نگاه کردم. ____________________________________________ پ.ن.این متن را ۱۶ آذر نوشتم اما امروز فرصت شد که در اینجا بگذارمش.
دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دورتادور زندگی را فرا گرفته اند نمی شود از دیوارهای بلند بالا رفت .نمی شود آن طرفش را دید.اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد .کاش این دیوارها پنجره داشت ،کاش میشد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد ؟ می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلأ فراموش کرد که دیواری هم هست ،شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند . شاید دریچه ای ،شاید شکافی ،شاید روزنی. همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن، برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای ... بگذریم. گاهی ساعت ها پشت دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم ، اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت ،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند. دیوارهای دنیا بلند است ، و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود،گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه خداست. و آن وقت هی در می زنم ، در می زنم، در می زنم ، و می گویم: "دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید...؟" کسی جوابم را نمی دهد، کسی در را برایم باز نمی کند، اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار. همین .و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار... همین که... من این بازی را ادامه می دهم. و آنقدر دلم را پرت می کنم، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند،تا آن در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم. من این بازی را ادامه می دهم... پ.ن.1.نام نویسنده اش را نمی دانم. |
درباره وبلاگ
الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد.............. ____________________________________________________________________________ ************ *************************** *****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ****** مدیر وبلاگ : رها آرشیو وبلاگ
بهمن 1390
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آرشیو كل مطالب پیوندهای روزانه
چیزی نمانده است...
shivi PM 8:25 فراز مسند خورشید سرسو اكالیپتوس چشم سوم خورشید نیمه شب فرا تر از بودن در گلستانه انکیدو لحظه های کاغذی واگویه تا فراموشی نقشه ضد حوا من و نبات و زندگی سگی خلوت نشین علی کوچیکه عرفان،برابری،آزادی وبلاگ گروهی حوا تنها رفیق غم هم کلاسی نسل سومی یاور میهن آسمونی همه پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||